حکایت ما...

حکایت مخاطب خاص و من

حکایت برکه است و ماه،

دور از هم و در دل هم !

 

/ 49 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nobody

چندیست پیامهایت نمیرسند سیم بانان را خبر کن شاید کاجی افتاده باشد...!!!

saih

اینجا رادیو”دل” است. صدای مرا از عمق “قلبم” می شنوید، این یک SMS نیست، یک “احساس” پاک است که میگوید:عزیزم! بیادتم…

sevdaaa

سلام دادا.....وبلاگت خ زیباس...امیدوارم این روال و ادامه بدی.راستی.ب مخاطب همیشه خاصت سلام برسون.امیدوارم هرجا ک هست حالش خوب باشههههههههههههههه.فدات...[گل]

nobody

به خانه می رفت با کیف و با کلاهی که بر هوا بود چیزی دزدیدی ؟ مادرش پرسید دعوا کردی باز؟ پدرش گفت و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد به دنبال آن چیز که در دل پنهان کرده بود تنها مادربزرگش دید گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش و خندیده بود

محمد

سلام آقا وبلاگت خیلی قشنگه به من سربزن با 4 پست آپم[گل]

nobody

سلام... یه شعر جدید گذاشتم... خوشحال میشم بیای... [گل][گل][گل]

رها

سلام عزيز خيلي وبلاگ قشنگی دارين .... من که خيلي خوشم اومد .... عزيزم ما ي وبلاگ ساختيم که به آدمايي مثل شما که اين قدر با سليقه هستن ماشاالله واردن نياز داريم ... سايت ما تازه راه اندازي شده و داره عضو هاي فعال جمع مي کنه شما اگه ببيان سايت عضو بشين و فعاليت نسبتا خوبي داشته باشين من شما رو مدیر بخشایی از انجمن مي کنم..... قربانت ... از طرف مدير وبلاگ آزاد و رها ..... منتظرتم ... پیشنهاد می کنم که حتما بیایت اون جا جوی خیلی صمیمی هست و ما هرکسی اونجا راه ندادیم .... خلاصه پشیمون نمی شی .

سارا

واقعا قشنگ و زیبا بود

سمانه

بازم از اون متنای قشنگ.به سایت منم سر بزنید پشیمون نمیشید[تماس][خداحافظ][تلفن]