بی حضور... تو !

 

حال من بد است

حال روزگار من بد است

بی حضور چشم‌های تو!

 

/ 15 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرستو

ک لحظه زندگي، تو از دست مي رود وقتي کسي که هستي تو است، مي رود شايد که اندکي بنشيند کنار تو اما کسي که بار سفر بست، مي رود

مرتضی میثمیان

دیگر ناراحت نیستم ، دلم تنگ نیست ، تنها نیستم ... [کسی چه میداند ] شاید دعاهام مستجاب شده ؛ و راضی به رضای خدا شده ام ... [گل]

بهار

تو یک حس کشنده ی لذت بخشی و داغ مثل لیسیدن عسل از لبه ی شکسته ی لیوان با کامی تلخ از جویدن هزار بسته ته سیگار! بیا آخرین پک را به من بزن من هم دود میشوم همین روزها...

غزاله و شیوا

مطلب بی حضور تو......عالی بود عزیزم خوشحال میشم بهم سر بزنی و نظر بدی عزیزم منتظرت هستم

رـهـآااآ...!

آگاهی یک گیاه در میانه ی زمستان از تابستان گذشته نمی آید بلکه بهاری می آید که فرا خواهد رسید گیاه به روزهایی که گذشته اند نمی اندیشد بلکه به روزهایی اندیشه می کند که در راهند اگر گیاهان باور دارند که بهار خواهد آمد چرا ما انسانها باور نمی کنیم روزی خواهیم توانست به هرچه خواهانش هستیم دست یابیم ! ( جبران خلیل جبران )

سپیده

سلام داداش سینای عزیزم[ماچ] وبم رو بنا به دلایلی عوض کردم لطفا آدرس جدیدمو با آدرس لینک قبلیم عوض کن ! [نیشخند] دستت بی بلا[گل]

محمد علی رضایی

[گل]

محبوبه

با نگاه سنگی تو دل من شکستنی بود همه دار و ندارم حالا دیگه رفتنی بود یک خدا حافظ ساده گفت و گوی اخر ما حسرت عاشقی مونده رو دل در به در ما خیلی خواستم بمونی نشد منو عاشق بدونی نشد ببخش اگه آخر عشق ما چیزی جز پشیمونی نشد من و تنهایی و گریه شاید این قسمت من بود التماس توی چشمام واسه ی عاشق شدن بود تو به من خندیدی رفتی حتی یک نگاه نکردی رفتنت واسه همیشه ست می دونم برنمی گردی خیلی خواستم بمونی نشد منو عاشق بدونی نشد ببخش اگه آخر عشق ما چیزی جز پشیمونی نشد

رومینا

بـﮧ گوش خــُدا برســـانید آدَمـ ـﮧ ایـטּ حـــَوا ســالهـــاست کـﮧ رَفتـﮧ اَســت ایـטּ حــَواے تنهــــا را برگرداטּ پیـش خودَت..